بيا بعد از يکماه فکر نميکردم برخوردشون اينجوری باشه . من يکی ديگه گه بخورم پام رو تو اين خونه لعنتی بذارم . اونجا من رو به پيسی انداختن جوری که پول تاکسيم رو يه مشت در و دهاتی ميدن . حتی پول نداشتم بيام تهران رفتم واسه ۲۰۰۰ تومن به ۱۰ نفر رو انداختم . اينم از خونه اومدنم .تا من وارد خونه ميشم ميرن تو اتاقشون و در رو من مبندن ديشب هم با بابام دعوام شد . مرتيکه فقط مثل ساديسمی ها به من ميخنده و از حرص خوردنم لذت ميبره نميدونم اينا که دوست ندارن من اينجا باشم برا چی وقتی ميگم ميخوام بيام نميگن نيا . فقط اينطوری ميرينند به اعصاب من .. آخه خدا اين رسمشه؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! کی ميگه خدا  ظالم نيست . اين اسمش ظلم نيست ؟ اينجا هم جهنميه برا خودش.اما اون جهنم از اين جهنم خيلی بهتره حداقلش اينه که  از کسی انتظار ندارم . هر کی هر کاری بکنه ميگم به تخمم.اما از اينا که ننه بابامند انتظار ندارم بعد از يکماه خونه اومدن و تحمل اون قبرستون اينجوری باهام تا کنند .خيالی نيست اينم به تخمم.اين از اينا اون از اونا .***م  تو اين زندگی . از زهرا ديگه انتظار اين برخورد رو نداشتم . تو بد ترين لحظه بدترين برخورد رو کرد. خيلی دوست داشتم ببينمش اما ديگه مهم نيست .اينم ديگه مهم نيست . فردا برميگردم به همون خراب شده .تنها فايده ای که اينجا داشت چند نخ سيگارش بود و قليونش .که اونم با اعصاب تخماتيکی من اصلا نچسبيد .آبکی هم که اصلا وقت نشد برم دنبالش . باز خوبه يه پايه مشروب اونجا دارم .من ميرم اما خدا ميدونه چجوری برميگردم.سعی ميکنم بازم اينجا بنويسم . راستی دنبال انتقالی بودم اما با اين اوصاف بيشتر بايد روش فکر کنم .

 

آهای مردم دنيا

 گله دارم گله دارم

من از عالم و آدم گله دارم 

من از دست خدا هم گله دارم .

پ: اين چند وقت فقط داريوش گوش ميدادم . اصلا هيچ چيز ديگه ای بهم حال نميده . از Simple plan , good charlotte,greenday , evanescence , avril lavigne,... به داريوش رسيدم . اينطوری بيشتر ميشه درک کرد حالم چقدر خرابه...

واسه ی تنهايی خودم دلم ميسوزه                    قلب امروزی من خالی تر از ديروزه

/ 11 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
رفا

بابای من هم ميگه بايد آدم زجر بکشه تا آدم بشه. ميفهممت. ولی من اگر جای تو بودم ميذاشتم ميرفتم اونجا به همه هم ميسپردم که اگر کسی از تهران زنگ زد بگن نيستی. برای مسئله ماليش هم ميشه يه کاری کرد. من الآن منتظر يه همچين موقعيتی هستم که برای هميشه خونه رو ول کنم و ديگه برنگردم.

آرش

هی مهسايی اگه آدم قکر کنه همش خودش صد در صد درست فکر می کنه ... که کار خودش رو تو زندگی مشکل ميکنه... و نمی تونه باهيجکس کنار بياد...50-50 win

maryam

هی.بدجوری رفتن رو اعصابتاااااا دنقطه اس! ام يه کم سخته!اما گاهی بايد بعضی چيزا رو به کفشتم!حساب نکنی!!!!!مواظب خودت بااااش:)

dozdaki

يعنی من که اصولا جز داريوش هيچی بهم حال نميده حال خيلی خيلی خرابه ديگه؟ دست شما مرسی ;)

*مرغ---دريايی*

مهســــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا من نميدونم چی بگم!!!!اين دفعه واقعاً نميدونم:(( فقط اينکه اميدوارم زندگيت همونجوری بشه که دوست داری

maryam

اهايييی چه خبراااااا؟:)

mina

مسا گلی خوبی؟

فائزه

من نه از طرف يه آخوند اومدم اينجا..نه زينبيه برپا کردم..نه حسينيه....هيچ ملائی هم اين چیزایی که الان میگمو تو گوشم نخونده : خدا ظالم نيست... اگر چيزی به اسم ظلم اطراف رو مثل مرداب فرا گرفته...بازتاب مستقيم اعمال خودمونه.../

فائزه

ديگه ام از اين چيزا نگو چون فقط همون خدائی که تو ظالم خونديش ميون اينهمه مشکلات باز هم سر پا نگهت داشته.../