خداحافظ

خب ما رفتيم . خداحافظ تهران . خداحافظ شهر لجن و کثافت خداحافظ شهر هميشه بيدارخداحافظ شهر اشباح و ارواح  خداحافظ شهر مردمان بد و ريا کار خداحافظ مامن خوکهای شکم گنده خداحافظ آسمان هميشه تيره و بی ستاره . خداحافظ ميدان آزادی جايی که فقط برای مسافرهايی که تازه از ترمينال ميومدن يه بک گراند خوب برا عکسشون بودی نه نمادی از آزادی(لعنت به تو و لعنت به اون ترافيکت) . اينو بدون که ازت متنفرم از تهران متنفرم حتی خدا هم نميتونه تو رو از اين لجن زار بيرون بکشه .

فکر نميکنم بتونم تند تند آپ کنم . اما اينجا رو هم ول نمی کنم . فکر کنم از اين به بعد اينجايه حال و هوای ديگه پيدا کنه (گفتم که از قبل گفته باشم ) هر چی باشه اگه خدا بخواد دارم ميرم که آدم بشم (يکی ميگفت مهسا تو هيچوقت آدم بشو نيستی الان که فکر ميکنم ميبينم راست ميگفته). البته  اينکه تبديل به يه آدم فراموش شده بشم ناراحتم ميکنه اما خب ممکنه منم اونا رو فراموش کنم (گر چه ميدونم که نمی تونم فراموش کنم).اين به اون در . شديدا احساس سبکی ميکنم .

سلام قائمشهر . سفت بچسب که من دارم ميام .

/ 12 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
mina

سلام مهسا گلی :) قبولت دارم ولی بعضی آدما هم خيلی حقيرن مگه نه .....اميدوارم قائمشهر حسابی خوش بگذره ...دوران دانشجويی کلا صفايی داره واسه خودش ...برات آرزوی يک عالم خوشی و موفقيت ميکنم ...اصلا هم از يادم نميری

رضا

كجا بچسبه مهسا؟... يعني اينقده سنگين وزن شدي؟ :دي .... تازه تو يكهو ظاهر شدي... وقتي من كامنت ها را باز كردم كه نبودي تو... :)

Doust114(آرش)

سلام قائمشهر.... شمال سرسبز... يادش بخير هر پاييز!

dozdaki

خدا فرار کردن از تهران رو قسمت همه بکنه

*مرغ---دريايی*

سلام مهسايی....چه خداحافظی دردناکی بود،دردناک واسه اينکه خيلی چيزاش حقيقت داشت،،مخصوصاً اون ميدون آزادی!!!جداً اون کجاش نمادی از آزاديه؟من تاحالا به اين موضوع دقت نکرده بودم!!!اينجا رو ول نکن،مطمئن باش که ما هم ولت نميکنيم....انشالا که توی درس و زندگيت موفق باشی و اونجا بهت خوش بگذره...اون تيکه" سلام قائمشهر ،سفت بچسب که من دارم ميام " رو خيلی خوب اومدی،بامزه بود :)))) بای خانومی

maryam

برا هميناست که دوستت دارم ديگه:* هه هه:) می دونم که بهت خوش خواهد گذشت!؛)مهسا برو داريمت؛)

zikki

سلام و چطوری و اينا! بابا قائمشهر ٬..بابا شهر سرسبز....خدايی اگه جای قائمشهر ٬ زاهدان می رفتی حال اون برج رو اینجوری نمی کردی تو قوطي :دی (من سال اول دانشگاه زاهدان قبول شده بيدم ...ديگه خودت وضعيت درسی رو حساب کن :)) ولی اصلا سخت نيست کلی صفاست٬کلا خوش باشی ...تا بعد

*مرغ---دريايی*

اومدم و باز اومدم ،با ماشين غاز اومدم (خوب ماشين ندارم ديگه :( چی بگم؟؟)اومدم که بگم... که بگم..چيزه....يعنی اينکه بگم ديدی ولت نکرديم...خوش ميگذره؟؟ D:

maryam

قائمشهر چی می گه؟:)))

رفا

در راه مانده که نيستی! پس چرا چيزی نمينويسی؟؟