دوباره درختها پر توت شدند . اونم توتهای قرمز. يادش بخير ميرفتیم بلوک ۱۸ چند تا درخت توت داشت .از سر و کول درخت بالا ميرفتيم و تمام دستها و سر و صورتم قرمز ميشد .چه حالی ميداد انگار نه انگار همين پارسال بود . حيف که همراه با خاطرات خوبی نيست  ..... چيزهايی رو به کلم مياره که تکرار مجددش خوشحالم نميکنه . اما بد جوری هوسش به سرم ميزنه ........... يه زمانی تو همين موقع ها هم قرار بود برم هند درس بخونم . دعوتنامم هم حاضر بود . اما بعد ديدم که نميتونم برم .  نميتونم همه چيم رو اينجا بزارم و برم . الان هم خوشحالم که اينجام .

/ 4 نظر / 5 بازدید
mina

اميدوارم هميشه روزهات طوری باشن که بعدا که ازشون ياد ميکنی خاطره شيرين برات مونده باشه :)

maryam

می دونی خيلييييی قشنگ گفتی:)نوشته اتو خيلی خوشگل شروع کردی يه جوری بود........دوباره درختها پر توت شدند ...........

balsamoo

خاطرات .. . اميد وارم هميشه شيرين باشن ..اصلا بد هاشو يادت نياد

mahdi

سلام. خوش ميگذره که ؟