من تازه پریروز فهمیدم چطور میشه نهایت تراژدی رو توی یه جمله بیان کرد .

« این ترم باید برم قائمشهر »

نتونستم مهمان بگیرم  دیروز هم رفتم قائمشهر انتخاب واحد  . شبش هم نوشهر بودم . الان هم اینجام /

بعد از اینهمه بد شانسی فقط منتظرم که ورق برگرده . به گمونم هم داره برمیگرده اما فقط به تار مویی بنده !

/ 2 نظر / 5 بازدید
DaviD

واقعاچه تراژدی غمناکی!!!!!!!!!!!!!!

مرغ دريايی

چه بد شد که نتونستی مهمان بگيری اما تحمل کن عزيزم چشم به هم بزنی تموم ميشه خودم اين دوران رو گذروندم که بهت ميگم دوست جون